تنها بهانه زندگيم       آيينتنها بهانه زندگيم آيين، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره

آيين نفس مامان و بابا

خرابكاريهاي آيين

  ماماني چون روزا ميره سركار و فعلا آيين جوني پيش بابائي هست و بابائي هم خيلي از آيين مشغول مراقبت هست خوب اين اتفاق ميفته ديگه چون مث دو چشمش مشغول مواظب از آيين هست آفرين پدر جان   متوجه شديد حالا بريد بقيه اش را ببينيد   خسته نباشي آيين جون كه تو عاشق آشپزخونه هستي ...
7 فروردين 1393

ورود آيين به 18 ماهگي مبارك

  18 ماهگی ات مبارک عشق من ١8ماهه ی زیبـای مـن می بینی چقــــــــدر زود در حال بـــــزرگ شدن هستـی ؟ می بینی فـــدایـت شوم . آرام جـانم ، تـو که هستـــــی من هیــچ غمی ندارم . دوستت دارم تا ابد . عزیزم بخند... ازته دل تا ته دنیا بخند، گلم بلند بخند به بلندترین اواز تا انجا که اخرین فرشته خدا هم ازصدای خنده ی تو به شوق بیاید بخند تا اهالی اسمان هفتم هم بدانند که فرزندان ادم بی خیال گناه پدرشان می توانند شاد باشند. بخند گلم بی خیال دردی که دردل بزرگترهاست.دیری نخواهد گذشت که به توخواهند گفت نخند.ودیگر سبک بالی تو سبک بالی نیست.سبکی است وتو مجبوری برای اینکه سنگین باشی خو...
7 فروردين 1393

تواناييهاي پسرم در 17 ماهگي

                       توانایی های پسرم :           عزیز دل مامان، در اين صفحه هم مي خواهم كارهايي را كه ياد گرفتي تا امروز كه 18 ماهه هستي را بنويسم، اميدوارم همه آن يادم باشد. البته شايد به ترتيبي كه ياد گرفتي نباشد. ولي اينطوري مي خوام بگم كه خدا را شكر،   پسر من، خیلی باهوشههههههههههه، . ** از اعضای بدنت میتونی، چشم هات - پیشونی-ابرو- بینی  - دندون - دهن - زبون - گوش- -موها- لپ -دست ها -پاها-ناف و جی جیهاتو نشون بدی- وقتی ازت می پرسیم...
7 فروردين 1393

مادر که باشی

        مادر که باشی دیگه مال خودت نیستی.. چون مادری. چون دیگه شدی همه کس يه کوچولو .. مادر که باشی اولش اضطرابه و دلهره.. هنوز گیجی .. نمیدونی چی شده.. یکی رو بدنیا آوردی و اون با تمام وجودش بهت احتیاج داره.. اولش کمی دور و برت هستن و این برات یه فرصته تا کمی خودتو پیدا کنی.. کم کم باید آماده بشی .. آماده برای مادر بودن و مادری کردن.. آماده برای فداکاری و گذشت از خودت .. هنوز نمیدونی مادر بودن خوبه یا بد.. به کوچولوت شیر میدی.. بغلش می گیری .. نوازشش می کنی.. ولی بازم دلهره باهاته.. سخته که یجا این همه مسئولیتو بتونی به دوش بگیری.. یواش یواش دور و یرت خلوت میشه.. ترسی میاد سراغت....
7 فروردين 1393

يه سر بزنيم وقتي آيين ني ني بود دندون نداشت ....

  پسرکم ... آيين نازم ...روزای قشنگ کودکی تو هرگز بر نمی گردن .... برای تو می نویسم .... روزگاری میرسد که تو در جستجوی کودکیت تاریخ رو ورق میزنی ..... اما کودکی ...... برنمی گرده .... تو قسمتی از نور خدا توی آسمونی.....تو فرشته ای هستی در لباس انسان .... کسی که همیشه عاشقته مامان نيلوفر   ...
7 فروردين 1393

يادش بخير....

                                                      *از دل نوشته هایم ساده نگذر به یاد داشته باش این ((دل نوشته ها)) را یک دل نوشته *   این روزها با اینکه سختترین روزهای زندگیم بود ولی دلخوش به تو بودم خیلی زود گذشت وسریع رشد کردی راستش متوجه گذر زمان نشدم این روزا بزرگ شدنت حس دیگری دارد. وقتی متوجه شدم لباسات کوچک شده به خودم ميام که چقدرزود گذشت .  موقعي كه آيين با ياران هميشگي رفته بود ختنه كنه واي ي ي ي ي خشگل من ، كوچولوي من . ...
7 فروردين 1393

آيين در اداره مامانش

               وقتي آيين مياد اداره مامانش و همه جا را بهم ميزنه وخيلي هم بهش خوش ميگذره تو عاشق لب تاپ و كامپيوتر هستي آخرشم مهندس كامپيوتري چيزي ميشي ، چرا چون كلا الكترونيك ميبيني دست و پات ميلرزه .. امان همه را تو خونه گرفتي لب تاپ خاله ثمينه ديگه دكمه نداره ...لب تاپ خونه خودمون داغون و توي اداره هول شده بودي كه سراغ كدوم دستگاه بري و هيچكي بهت نگفت دست نزن ، كلي هم خوش به حالت شد.. بابا مهندس آيين آيين در حال كنجكاوي ي ي ي ي ي ي ي و امااااااااااااااااااااااااااااااا &n...
7 فروردين 1393

لا لا لا لا آيين لالالا............

                                                 وقتی توی بغلمی و میبوسمت و تو هم من رو محکم فشار میدی نمیدونی چه قدر احساس خوشبختی میکنم مامانی!   پادشاه کوچولوی ما وقتی خوابه خیلی دوست داشتنییه ...
14 بهمن 1392

و اما آيين عزيزم عاشق حموم و آب بازي هستش

  هدیه الهی لحظه ها  ، دقیقه ها، روزها و هفته ها مثل بر هم زدن چشمی  گذشتند  وپسر نازنین من ، آيين شیرینم و میعادگاه عشقم ده ماهه شد عزیز دلم.... توی این نه ماهی که گذشت با تمام گریه ها و بیقراری هات بیقرارشدم و اشک ریختم و با تمام  لبخندهات، از ته دل و با تمام وجود شاد شدم و خندیدم و به خاطر آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ها کشیدم وقتی دستانت را باز می کنی و آغوش مرا طلب می کنی بیش از پیش نیاز خودم را به تو احساس می کنم و برای در آغوش کشیدنت بالی برای پرواز از خدا طلب می کنم وقتی با آن پاهای کوچک و لرزانت ت...
14 بهمن 1392