سلام نفس مامان
سلام نفس مامان. امروز تصمیم گرفتم واست بنویسم.پیش خودم گفتم حیفه وقتی بزرگ میشی این روزارو از یاد ببرم یا تو خاطرم کمرنگ بشه.الان به دنیا اومدی و يك سالت شده .ببخشید که دیر به فکر نوشتن افتادم عزیزم پسركوچكم تو خیلی آرومی.از همون لحظه که اومدی تو دلم تا الان که داری پیشم می خندی کوچکترین اذیتی ازت ندیدم. از روزی که اومدنتو فهمیدیم یا از سونو گرافیایی که رفتیم یا از اولین باری که تو مانیتور دستگاه سونو دیدیمت یا از دلواپسیهای تکون نخوردنتو چیزای دیگه تو 9ماه بخوام بنویسم خیلی طولانی میشه.... خلاصه روزهای سختی بود، روزهای بارداری مامان نيلو رو میگم ... درد، ضعف، استراحت مطلق، کار کردن شبانه روزی مام...


