تنها بهانه زندگيم       آيينتنها بهانه زندگيم آيين، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

آيين نفس مامان و بابا

وقتي آيين در فكر فرو رفته

    خدایا ، راهی نمی بینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست همین کافیست که تو راه رامی بینی و من تو را   حالا ميخوام يه كوچولو باهات دردو دل كنم: پسر خشگل 18 ماهه من چقدر لمس کردنت خوبه.چقدر خوبه که ميتونم نابترين لحظه های عمرم رو با تو بگذرونم.چقدر خوشحالم که ميتونم تو رو داشته باشم که گاهی از سر شوق و گاهی از سر دلتنگی محکم در آغوشم بگيرمت و با بوی تنت همه مسايل تلخ رو فراموش کنم.  داشتنت نعمتيه که خدا به من ارزونی داشت که اگه ميدونستم اينقدر شيرين و خواستنيه خيلی خيلی پيش از اين از خدا طلبت ميکردم. من و تو کنار هم لحظه های متفاوتی و تجربه ميکنيم لحظه ای با هم ميخنديم و لح...
15 دی 1392

و باز آيين و شهربازي

  برایت می نویسم چون می دانم می دانی چقدر دوستت دارم برایت می نویسم خط به خط مهربانم تو که آمده ای همدم تنهایی و غم و شادیم باشی برایت می نویسم باتمام عشقی که به تو دارم زیباترین واژه ها نمی توانند وصف احساسم کنند ای زیباترین معنی زندگی با آمدنت زندگی ما را شیرین خواهی کرد نیامده برای دیدنت لحظه شماری می کنیم ای زیباترین هدیه خدا مامانی من     از دفعه اولي كه رفتي شهربازي و خشكت زده بود و تعجب كردي يه 2 هفته اي گذشت دوباره رفتي انگار كه با محيط آشناتر شده بودي و كلي ذوق و جيغ و هورا شده بودي :)     ...
18 آذر 1392

آيين وقتي با باباش ميره بيرون و آلوچه ميشه ....

  انسان به سه بوسه تکمیل میشود،   بوسه ی مادر که با آن پا به عرصه ی خاکی میگذاری،   بوسه ی عشق که یک عمر با آن زندگی میکنی،   بوسه ی خاک که با آن پا به عرصه ی ابدیت میگذاری   آيين جون با باباش رفته بيرون تا مامانش كاراي عقب افتادشو انجام بده آيين طبق عادت هميشه كه تو ماشين خوابش ميبره خوابش برده و با لباساي گرمي كه تنت بوده آلو شدي شل و ول ل ل ل ل ل ل   ...
18 آذر 1392

و پسرم در 17 ماهگي 8تادندون داره

  مهربان پسرم                        صدایت می زنم آنگاه که دلم ز نامهربانیها به تنگ آید   خداراشكر كه مثل بچه هاي ديگه دندون دار شدنت سخت نبود و نه خودت اذيت شدي نه من خوشگل من نگاه كنيد دندونامو     زندگي را يك نفس ارزش غم خوردن نيست                               آرزويم اينست               &nbs...
17 آذر 1392

خواستم بگم جيگر مني @@عشق مني @@

  وخداوند عشق را با تولد تو تکمیل کرد   عزیز دلم امروز خیلی شیطونی شدي از درو دیوار بالا ميري برای کنترل کردنت دارم کم میوردم از جارو برقی گرفته تا تمام وسایل و میریزی بهم ولی عاشقتم با تمام وجود دوست دارم هر لحظه و هر ثانیه اینو تکرار میکنم     ...
30 مهر 1392

آيين در روز جهاني كودك در شهربازي

روز سه شنبه 92/7/16 كه روز جهاني كودك بود آيين جونو براي اولين بار برديم شهر بازي ، اولش خيلي توي ژست و قيافه بودي و هيچ عكس العملي از خودت نشون ندادي بعد كم كم يخت باز شد و 2ساعتي اونجا بازي كرد ، ناي ناي كرد همه را دور خودت جمع كردي ...........         ...
29 مهر 1392

اولين نقاشي

  سلام آيين جون خوبی عزیزم، چند وقتي هست كه بشدت علاقمند شدي به مداد و كاغذ البته اينم بگم از نمايشگاه اداره 3تاكتاب از جنس فوم برات گرفتم كه خيلي دوسشون داري كلا اينم بگم كه عاشق كتاب ، دفتر ، مداد هستي از وقتي هم كه اين كتابارابرات خريدم ميري مياي با اشاره و جيغ و ويغ ميفهموني كه برات كتاب بخونيم و مياي روي پاي هر كي كه ميخواد برات كتاب بخونه ميشيني و كلي ذوق ميكني ..خيلي کتابهاتو دوست داري و خودت ميري سراغ کتابهات و از ما ميخواي که برات شعر و قصه هاي تکراري رو بخونيم و هر دفعه با دقت تمام گوش ميکني وخيلي ذوق زده ميشي.. اينم كه اولين نقاشي جنابعالي هستش .............         &nb...
29 مهر 1392