تنها بهانه زندگيم       آيينتنها بهانه زندگيم آيين، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

آيين نفس مامان و بابا

وقتي آيين در فكر فرو رفته

1392/10/15 13:12
نویسنده : نيلوفر
138 بازدید
اشتراک گذاری

 

 خدایا ، راهی نمی بینم ، آینده پنهان است

اما مهم نیست

همین کافیست که تو راه رامی بینی و من تو را

 

18ماهگي

حالا ميخوام يه كوچولو باهات دردو دل كنم:

پسر خشگل 18 ماهه من چقدر لمس کردنت خوبه.چقدر خوبه که ميتونم نابترين لحظه های عمرم رو با تو بگذرونم.چقدر خوشحالم که ميتونم تو رو داشته باشم که گاهی از سر شوق و گاهی از سر دلتنگی محکم در آغوشم بگيرمت و با بوی تنت همه مسايل تلخ رو فراموش کنم. 

داشتنت نعمتيه که خدا به من ارزونی داشت که اگه ميدونستم اينقدر شيرين و خواستنيه خيلی خيلی پيش از اين از خدا طلبت ميکردم.

من و تو کنار هم لحظه های متفاوتی و تجربه ميکنيم لحظه ای با هم ميخنديم و لحظه ای به بازی مشغوليم اما پيش مياد گاهی که من خسته تر از اون هستم که بازی کنم يا حتی بخندم من رو واسه اون لحظه هايی که ناخواسته بهت اخم ميکنم يا به اداهای کودکانت فقط نگاه ميکنم بی هيچ لبخندی ببخش.

پسرم مادر بودن خيلی سخته مخصوصا مادر شاغل، سختر از اونی که فکرش رو ميکردم.صبح وقتی خوابی به صورت ماهت زل ميزنم و با خودم ميگم اين فرشته کوچولو مال منه خدايا ممنون كه اين فرشته ناز را به من دادي تا من ازش مواظبت كنم اميدوارم ازپس تربيتش خوب  بر بيام كه هر جا ميرم با افتخار و با صدای بلند بگم اين پسر منه آيين .

آيا وقتی بزرگتر شدی اينجوری که من ميخوامت دوستم خواهی داشت و تو هم با صدای بلند منو مامان خطاب ميکنی

اما من هيچوقت روزهای شيريني که تو بهم هديه کردی و فراموش نميکنم و هميشه ممنون داشتن اين لحظاتم .


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)