تنها بهانه زندگيم       آيينتنها بهانه زندگيم آيين، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره

آيين نفس مامان و بابا

دومين سفر آيين به مشهد92

  براي آيين جون چون تولدش با كمي مشكلات همراه بود نذر كرده بوديم كه در اولين فرصت بريم مشهد بالاخره 92/12/7 قسمت شد كه بليط رفت و برگشت با قطار را گرفتيم و سه تايي عازم سفر به مشهد شديم ... اينم عكساي از شكار لحظه هاي آيين         و اينكه آيين جونم توي مشهدم دست از سراين جارو برنداشت اينم جيگر خوردن آييني مثل يه ببر گرسنه افتاده بجون جيگر   ...
7 فروردين 1393

آيين كارتوني

پسركم ،تو جونمي...... عزيزمی، چقدر كودكي ات را دوست دارم. چقدر با تو بودن برايم لذت بخش است . پسر كوچك من چقدر سخت است روز به روز فاصله گرفتنت با يك نوزاد . و من هنوز از نوزادي تو سير نشدم . از اينكه در آغوش خودم به خواب ميروي خوشحالم . از اينكه هنوز ميتوانم در آغوشم جايت دهم خوشحالم . از اينكه ميدانم كه اين روز ها گذاراست. و خيلي زود ميگذرد ،خوشحالم. چون سعي ميكنم ببشتر لمست كنم . آيينم آرام باش.خوب باش. دنيا جاي خوبيست . وقتي ديگران را بغل ميكني،ودوستداري خوشحال ميشوم و ميفهمم دوست داشتن را درك كردي . ميبوسمت.        &nbs...
7 فروردين 1393

تاتر رفتن آييني

  اين دومين تاتر كودك كه تو رو برديم چون خيلي از نزديك بود با تعجب همه چي نگاه ميكني و خوشت اومد من فكركردم الانه كه سروصدا و گريه كني ولي تو مثل يك جنتلمن باشخصيت نشسته بودي و مشغول تماشا كردن بودي ... فقط وقتي آخر تاتر شد و همه بچه ها را صدا زدن تو براي خودت تك روي ميكردي و باهاشون عكس نمينداختي، باهاشون غريبگي ميكردي. ...
7 فروردين 1393

بدون شرح

  بدون شرح   زن عشق می کارد و کینه درو میکند , او می زاید و تو برایش نام انتخاب می کنی , او درد می کشد و تو نگران از آنکه دختر باشد , او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی می بینی , او مادر می شود و همه جا می پرسند: نام پدر؟ ! “ دکتر شریعتی ” ...
7 فروردين 1393

آيين قشنگ توي خواب نازه البته

  " تو که ماه بلند آسمونی منم ستاره می شم دورتُ می گیرم اگه ستاره بشی دورمُ بگیری منم ابر می شم روتُ می گیرم اگه ابر بشی رومُ بگیری منم بارون می شم چیک چیک می بارم اگه بارون بشی چیک چیک بباری منم سبزه می شم سر در می آرم تو که سبزه می شی سر در میاری منم گل می شم و پهلوت می شم تو که گل می شی و پلهوم می شینی منم بلبل می شم چهچه می خونم . " ...
7 فروردين 1393

دوباره برگشتم با يه تاخير طولاني

  آيين جونم خيلي درگير هستيم توي آخراي سال 92 بهمن ماه داريم اسباب كشي ميكنيم خونه مادربزرگ بيشتر وسايلمونو فروختيم و راهي سفر هستيم توي فروردين ماه 93 نميدونم چي پيش مياد و نگرانم خدا ميدونه ، كارمو از دست ميدم ، البته خيلي چيزاي ديگه هم ممكنه از دست بدم و شايد يه چيزاي ديگه بدست بياريم هر چي صلاح و قسمت باشه، انشاا...كارخاله ثمينه هم درست بشه كه يه دل خوشي داشته باشيم. خلاصه براتون از آيينم بگم : ايين جونم خيلي عاشق مترو هستي هر موقع آرم مترو توي هر جا ميبينه جيغ وداد راه ميندازي كه مترو چندروز پيش كه كار جالبي كردي و توي روزنامه را داشتي ورق ميزدي يهو آرم مترو ديدي كلي ذوق كردي خلاصه تعصب زيادي رو مترو داري حالا ...
7 فروردين 1393

روزهاي خوب با تو بودن

                                                                             روزهای خوب با تو...   به یاد تک تک دقایق و ثانیه ها و لحظه ها... که عزیزترین لحظه هایم بودند، بی شک ناب ترینشان... لحظه های مادر بودن! که جز مادر باشی،نمی توا...
7 فروردين 1393