تنها بهانه زندگيم       آيينتنها بهانه زندگيم آيين، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

آيين نفس مامان و بابا

مادر که باشی

        مادر که باشی دیگه مال خودت نیستی.. چون مادری. چون دیگه شدی همه کس يه کوچولو .. مادر که باشی اولش اضطرابه و دلهره.. هنوز گیجی .. نمیدونی چی شده.. یکی رو بدنیا آوردی و اون با تمام وجودش بهت احتیاج داره.. اولش کمی دور و برت هستن و این برات یه فرصته تا کمی خودتو پیدا کنی.. کم کم باید آماده بشی .. آماده برای مادر بودن و مادری کردن.. آماده برای فداکاری و گذشت از خودت .. هنوز نمیدونی مادر بودن خوبه یا بد.. به کوچولوت شیر میدی.. بغلش می گیری .. نوازشش می کنی.. ولی بازم دلهره باهاته.. سخته که یجا این همه مسئولیتو بتونی به دوش بگیری.. یواش یواش دور و یرت خلوت میشه.. ترسی میاد سراغت....
7 فروردين 1393

يه سر بزنيم وقتي آيين ني ني بود دندون نداشت ....

  پسرکم ... آيين نازم ...روزای قشنگ کودکی تو هرگز بر نمی گردن .... برای تو می نویسم .... روزگاری میرسد که تو در جستجوی کودکیت تاریخ رو ورق میزنی ..... اما کودکی ...... برنمی گرده .... تو قسمتی از نور خدا توی آسمونی.....تو فرشته ای هستی در لباس انسان .... کسی که همیشه عاشقته مامان نيلوفر   ...
7 فروردين 1393

يادش بخير....

                                                      *از دل نوشته هایم ساده نگذر به یاد داشته باش این ((دل نوشته ها)) را یک دل نوشته *   این روزها با اینکه سختترین روزهای زندگیم بود ولی دلخوش به تو بودم خیلی زود گذشت وسریع رشد کردی راستش متوجه گذر زمان نشدم این روزا بزرگ شدنت حس دیگری دارد. وقتی متوجه شدم لباسات کوچک شده به خودم ميام که چقدرزود گذشت .  موقعي كه آيين با ياران هميشگي رفته بود ختنه كنه واي ي ي ي ي خشگل من ، كوچولوي من . ...
7 فروردين 1393

آيين در اداره مامانش

               وقتي آيين مياد اداره مامانش و همه جا را بهم ميزنه وخيلي هم بهش خوش ميگذره تو عاشق لب تاپ و كامپيوتر هستي آخرشم مهندس كامپيوتري چيزي ميشي ، چرا چون كلا الكترونيك ميبيني دست و پات ميلرزه .. امان همه را تو خونه گرفتي لب تاپ خاله ثمينه ديگه دكمه نداره ...لب تاپ خونه خودمون داغون و توي اداره هول شده بودي كه سراغ كدوم دستگاه بري و هيچكي بهت نگفت دست نزن ، كلي هم خوش به حالت شد.. بابا مهندس آيين آيين در حال كنجكاوي ي ي ي ي ي ي ي و امااااااااااااااااااااااااااااااا &n...
7 فروردين 1393

لا لا لا لا آيين لالالا............

                                                 وقتی توی بغلمی و میبوسمت و تو هم من رو محکم فشار میدی نمیدونی چه قدر احساس خوشبختی میکنم مامانی!   پادشاه کوچولوی ما وقتی خوابه خیلی دوست داشتنییه ...
14 بهمن 1392

و اما آيين عزيزم عاشق حموم و آب بازي هستش

  هدیه الهی لحظه ها  ، دقیقه ها، روزها و هفته ها مثل بر هم زدن چشمی  گذشتند  وپسر نازنین من ، آيين شیرینم و میعادگاه عشقم ده ماهه شد عزیز دلم.... توی این نه ماهی که گذشت با تمام گریه ها و بیقراری هات بیقرارشدم و اشک ریختم و با تمام  لبخندهات، از ته دل و با تمام وجود شاد شدم و خندیدم و به خاطر آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ها کشیدم وقتی دستانت را باز می کنی و آغوش مرا طلب می کنی بیش از پیش نیاز خودم را به تو احساس می کنم و برای در آغوش کشیدنت بالی برای پرواز از خدا طلب می کنم وقتی با آن پاهای کوچک و لرزانت ت...
14 بهمن 1392

وقتي آيين در فكر فرو رفته

    خدایا ، راهی نمی بینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست همین کافیست که تو راه رامی بینی و من تو را   حالا ميخوام يه كوچولو باهات دردو دل كنم: پسر خشگل 18 ماهه من چقدر لمس کردنت خوبه.چقدر خوبه که ميتونم نابترين لحظه های عمرم رو با تو بگذرونم.چقدر خوشحالم که ميتونم تو رو داشته باشم که گاهی از سر شوق و گاهی از سر دلتنگی محکم در آغوشم بگيرمت و با بوی تنت همه مسايل تلخ رو فراموش کنم.  داشتنت نعمتيه که خدا به من ارزونی داشت که اگه ميدونستم اينقدر شيرين و خواستنيه خيلی خيلی پيش از اين از خدا طلبت ميکردم. من و تو کنار هم لحظه های متفاوتی و تجربه ميکنيم لحظه ای با هم ميخنديم و لح...
15 دی 1392

و باز آيين و شهربازي

  برایت می نویسم چون می دانم می دانی چقدر دوستت دارم برایت می نویسم خط به خط مهربانم تو که آمده ای همدم تنهایی و غم و شادیم باشی برایت می نویسم باتمام عشقی که به تو دارم زیباترین واژه ها نمی توانند وصف احساسم کنند ای زیباترین معنی زندگی با آمدنت زندگی ما را شیرین خواهی کرد نیامده برای دیدنت لحظه شماری می کنیم ای زیباترین هدیه خدا مامانی من     از دفعه اولي كه رفتي شهربازي و خشكت زده بود و تعجب كردي يه 2 هفته اي گذشت دوباره رفتي انگار كه با محيط آشناتر شده بودي و كلي ذوق و جيغ و هورا شده بودي :)     ...
18 آذر 1392

آيين وقتي با باباش ميره بيرون و آلوچه ميشه ....

  انسان به سه بوسه تکمیل میشود،   بوسه ی مادر که با آن پا به عرصه ی خاکی میگذاری،   بوسه ی عشق که یک عمر با آن زندگی میکنی،   بوسه ی خاک که با آن پا به عرصه ی ابدیت میگذاری   آيين جون با باباش رفته بيرون تا مامانش كاراي عقب افتادشو انجام بده آيين طبق عادت هميشه كه تو ماشين خوابش ميبره خوابش برده و با لباساي گرمي كه تنت بوده آلو شدي شل و ول ل ل ل ل ل ل   ...
18 آذر 1392

و پسرم در 17 ماهگي 8تادندون داره

  مهربان پسرم                        صدایت می زنم آنگاه که دلم ز نامهربانیها به تنگ آید   خداراشكر كه مثل بچه هاي ديگه دندون دار شدنت سخت نبود و نه خودت اذيت شدي نه من خوشگل من نگاه كنيد دندونامو     زندگي را يك نفس ارزش غم خوردن نيست                               آرزويم اينست               &nbs...
17 آذر 1392